حمید کوچولوی عزیزم

hسلام اسمم حمید.من هم اومدم اینجا تا ازخاطراتم بنویسم البته به کمک مامانم.

 

 

 

 

 

 

سال نو مبارک پسرم

سلام دوستای گلممممم... سال نو مبارک .امیدوارم سال جدید سال سلامتی و موفقیت برای همه ی شما خوبان باشه. خب یه وقت فکر نکنید ما تنبل هستیما... نمیدونم چرا هر وقت میومدم پست جدید بزارم حسش نبود و بلاخره ... از حمید بگم که پسرم خیلی شیطون تر از قبل شده هر چند که خیلی وقته از کاراش دیگه ننوشتم همچنان به زبان مریخی حرف میزنه و در واقع فعلا جمله ای صحبت نمیکنه. اون اوایل که پرت کردنو یاد کرفته بود و همچنان هم ادامه داره تا یه چیزو پرت میکرد میگفت...ننداز متاسفانه همشو یادم نیست ولی دایره لغاتش فعلا در حد همین کلمه هاست .بچم تنبله. به رو شن و خاموش میگه ...خا  در خونه در بطری و یا هر چیز دیگه ای  باز باش...
24 فروردين 1393

برای خواهرزادم

سلام به دوستای مهربونم و کوچولوهای نازشون که دلم واقعا براشون تنگ شده به ویژه آتیلای خوشگلم. علی رغم این که دیگه مثل سابق نمیتونم بیام نت (دلیلشم این پسرک کوچولوی ماست که هرموقع لب تاب ببینه دستمونه دهنمونو سرویس میکنه دیگه خودتون میدونید...) به خاطر حدیثه خانم فعلا این چند تا عکس و داشته باشید تا بعدا با یه پست مفصل تر میام خدمتتون . فقط این که عکسا حدودا مال بکی دو ماه اخیره چون فرصت نکردم حالا میزارم.   پس پیش به سوی ... اینم کیکی که خودم درست کردم به مناسبت 18 ماهگی         ...
23 دی 1392

ماه خوب مهر

همون طور که بهتون قول داده بودم اومدم...   مهر ماه ماه خوبی بود برامون .چون اتفاقای خوبی برامون داشت . اول این که 28 مهر وبلاگمون یک ساله شد...هورااااااااا. وای باورم نمیشه که یک سال گذشت. دوم 28 مهر حمید وارد 18 ماه شد ...   سوم :29 مهر تولد همسرم بود... منم به مناسبت همین روز یه کیک خوشمزه پختم که عکسشو میزارم ببینید . بزارین یکم از حمید بگم... تو همین ماه ماشالا چند تا دندون باهم در اورد. دندون 3و4 فک بالا هر دو طرف و دندون آسیاب فک پایین. از کاراش بگم که ماشالا خونرو زیرو رو میکنه.همش رو ی میز میره و با ماکرو فر بازی میکنه ماشین بازی و دوچرخه سواریو که عاشقشه تا سوار...
30 مهر 1392

سفر مشهد

سلام پسر ناناز شیطون خودم.. میدونی چند وقت که پست جدید نزاشتم ... از بس که تو شیطونی و به همه چی کار داری. الانم تا خوابی اومدم سریع بنویسم و برم. از طرف اداره بابایی یه سوییت تو مشهد بهمون دادن که قرار شد 7مهر حرکت کنیم و چهار  شب اونجا باشیم. برای من که حس خیلی خوبی بود چون چند سالی میشد که این سعادت نصیبم نشده بود قرار شد این بار با قطار مسافرت کنیم ... من که با وجود تو قطارو به ماشین بیشتر ترجیح میدادم. خلاصه یکشنبه به اتفاق مادر جون و عمه سمیه همراهان همیشگی راهی مشهدمقدس  شدیم.البته یادم رفت خاله مرضیه هم با هامون بود که جا داره ازش خیلی تشکر کنم ...
27 مهر 1392

کچلی حمید

هیچ توضیحی راجع به این قضیه نمیتونم بدم چون واقعا ناراحتم .فقط اینو میگم که.. روز جمعه آقای پدر گفت که بیا پشت موهای حمیدو کوتاه کنیم چون بلند شده بودو فر میخورد منم تو دلم گفتم خب باشه ولی قبل اون مخالفت شدید ی داشتم با کچل شدنش. از اونجایی که ایشون عاشق بچه ی کچل هستند در یک عمل ناجوانمردانه اون دوتا شوید موی گل پسرمونو با ماشین زد من تا از آشپزخونه اومدم برم که یه وقت کار دستمون نده دیدم بلههههههه من ..... آقای پدر... خیلی ناراحت شدم تازه یکم موهاش داشت در میومد مامانم میگه اشکال نداره این طوری موهاش پر پشت تر میشه. نتیجه  کار آقای هنرمندو تو ادامه مطلب ببینید... پی نوشت :چند تا عکس ه...
17 شهريور 1392

پانزدهمین ماهگرد

امروز حمید خواب بود به خودم گفتم بیام یه پست جدید بزارم همچین که خواستم ثبت کنم اینترنت قطع شد خیلی حرصم گرفته بود. واقعا اینوروجک مانمیزاره که بشینم یه دو کلمه بنویسم . از همه ی دوستای خوبم که به یادمون بودن واز احوالاتمون جویا میشدند ممنونم. از جمله مامان حسنا جون.... هیراد و عمه لیلاش... شیما خانم گل گلا سحر جون مامان ساینا عروس گلم وبقیه دوستان که به ما لطف دارن... راستی پسرک ماهم 15 ماهه شد و البته شیطنتاش بیشتر . این ماه رمضونیه نتونستیم پست جدید بزاریم اما عوضش روزه تونستیم بگیریم خداروشکر نه من اذیت شدم نه حمید با این که شیر هم میخورد. اینو بگم حمید یه رقاصی شده بیا و ببین هیپ هاب... ...
3 شهريور 1392

پسرک سیزده ماهه ی من (با کلی عکس)

سلام  داشتم به تاریخ آخرین پستی که گذاشته بودم نگاه میکردم دیدم که هوووووویک ماهی گذشته وچقدر  زیاد... ببخشید دیگه بریم سر اصل مطلب... پسر نگو بلا بگو.شیطون شیطون که گه گداری به خاطر این آقا میتونم بیام نت. این روزهای ما به بدو بدو کردن دنبال این شازده پسروگفتن جمله دست  نزن،داغه،جیز،اوف میشی وشاید بلندتر از این حرفا میگذره.. گاهی اوقات  هم به کش بستن درب کابینتها ختم میشه. کلافم کردی از بس میری سراغ وسایل توی کابینت واونارو به هم میریزی مخصوصا کشوی قاشق چنگالا   حالا اوناهیچی به آرکوپالا چیکار داری؟ نیست که همه چی ارزونه؟ تازه یه نمکدونم انداختی رو سرامیکا وشکستی صبحها معمولا از من زودتر ...
16 تير 1392