حمید کوچولوی عزیزم

هستی مامان وبابا

hسلام اسمم حمید.من هم اومدم اینجا تا ازخاطراتم بنویسم البته به کمک مامانم.

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه 16 / 11 / 1392 ] [ ] [ مامان حمید کوچولو ]
[موضوع : ]

[ ]

مسافرت غیر نوروز


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستان آدرس وبلاگ خودشونوبزارن تا رمزو تقدیم کنم



ادامه مطلب

[ پنجشنبه 8 / 3 / 1393 ] [ ] [ مامان حمید کوچولو ]
[موضوع : -تا دو سالگی]

[ ]

سال نو مبارک پسرم

سلام دوستای گلممممم...

سال نو مبارک .امیدوارم سال جدید سال سلامتی و موفقیت برای همه ی شما خوبان باشه.

خب یه وقت فکر نکنید ما تنبل هستیما...

نمیدونم چرا هر وقت میومدم پست جدید بزارم حسش نبود و بلاخره ...

از حمید بگم که پسرم خیلی شیطون تر از قبل شده هر چند که خیلی وقته از کاراش دیگه ننوشتم

همچنان به زبان مریخی حرف میزنه و در واقع فعلا جمله ای صحبت نمیکنه.

اون اوایل که پرت کردنو یاد کرفته بود و همچنان هم ادامه داره تا یه چیزو پرت میکرد میگفت...ننداز

متاسفانه همشو یادم نیست ولی دایره لغاتش فعلا در حد همین کلمه هاست .بچم تنبله.

به رو شن و خاموش میگه ...خا 

در خونه در بطری و یا هر چیز دیگه ای  باز باشه میگه ...در در تا نبندیم هم ول کن نیست.

باران دختر عمشو بامان صدا میزنه.

جدیدا با هرکی تلفنی صحبت میکنم میگه ...چی چی باید بهش بگم کیه خودشم میاد گوشو 

میگیره و میگه ااوو بعدشم همون صحبتای مریخی.

گرسنش که باشه یا  دهنشو باز میکنه با انگشتش تو دهنش اشاره میکنه یا اینکه میگه ..هم.

خخخخخ

لباسشو که می خواد در بیاره میگه ... در در 

به پاهاش اشاره میکنه میگه ... پا پا دستاشم میگه د د د  .

 

 

 

خب تا اینجا فعلا داشته باشید مابقی رو تو پستای بعدی حالا هر چیشو که یادم اومد مینویسم.

راستی یه خبرررررر..

.

.

.

حمید یک هفته ای هست که دیگه می می نمیخوره از 18 فروردین . اولش خیلی استرس 

داشتم هم دلم نمیومد هم میترسیدم اذیت کنه که خدا رو شکر هیچ کدوم اتفاق نیو فتادن

خیلی راحت بود تا الان خدارو شکر و در واقع خیلی راحت کنار اومد با این قضیه و اصلا انگار 

نه انگار که قبلا شیر میخورده. در واقع قطره ی آهنش حلال این مشکل بود چون از مزش اصلا 

خوشش نمیاد.

خب بزارید چند تا عکس از سفره هفت سینمون براتون بزارم یه کم دلتون باز بشه..ههه

اولش هفت سینو روی میز وسط مبل گذاشتم که داشت توسط این ووروجک ماکن فیکون میشد 

ک به یه مکان دیگه انتقالش دادیم که خیلی بهتر از اون نبود..

 

سین

قبل سال تحویل ببینید شیطنت از چشماش می باره

انقدر ورجه وورجه کرد که آخرش یه عکس درست درمون ازش ننداختم.

سین

سین

سین

 

 

سین


سین..

 

پی نوشت : 28 اردیبهشت تولد حمید هستش که امسال گوش شیطون کر براش تولد میگیریم 

پیشاپیش تولدت مبارک گل پسری..

تا پست بعدی بای بای

[ يکشنبه 24 / 1 / 1393 ] [ ] [ مامان حمید کوچولو ]
[موضوع : -تا دو سالگی]

[ ]

برف میاد...

HHHHHHبرفبرفبرف

اینم از شهر سفید پوش ما.

 

 

 

 

[ چهارشنبه 16 / 11 / 1392 ] [ ] [ مامان حمید کوچولو ]
[موضوع : -تا دو سالگی]

[ ]

برای خواهرزادم

سلام به دوستای مهربونم و کوچولوهای نازشون که دلم واقعا براشون تنگ شده به ویژه

آتیلای خوشگلم.

علی رغم این که دیگه مثل سابق نمیتونم بیام نت (دلیلشم این پسرک کوچولوی ماست که هرموقع

لب تاب ببینه دستمونه دهنمونو سرویس میکنه دیگه خودتون میدونید...) به خاطر حدیثه خانم فعلا این

چند تا عکس و داشته باشید تا بعدا با یه پست مفصل تر میام خدمتتون . فقط این که عکسا حدودا

مال بکی دو ماه اخیره چون فرصت نکردم حالا میزارم.

 

پس پیش به سوی ...


ادامه مطلب

[ دوشنبه 23 / 10 / 1392 ] [ ] [ مامان حمید کوچولو ]
[موضوع : 15 تا 20 ماهگی]

[ ]

محرم 92

hاینا عکسای روز جمعه هست که متاسفانه دیر رفتیم ولی نذرمونو ادا کردیم.

 

h

 

 

 

h

 

h

 

h

 

 

 

محرم ٩١-٩٢

 

hh

 

 

[ يکشنبه 19 / 8 / 1392 ] [ ] [ مامان حمید کوچولو ]
[موضوع : 15 تا 20 ماهگی]

[ ]

ماه خوب مهر

همون طور که بهتون قول داده بودم اومدم...

 

مهر ماه ماه خوبی بود برامون .چون اتفاقای خوبی برامون داشت .

اول این که 28 مهر وبلاگمون یک ساله شد...هورااااااااا.وای باورم نمیشه که یک سال گذشت.

هوراهوراهورا

دوم 28 مهر حمید وارد 18 ماه شد ...هورابغلبغل

 

سوم :29 مهر تولد همسرم بود... منم به مناسبت همین روز یه کیک خوشمزه پختم

که عکسشو میزارم ببینید .

بزارین یکم از حمید بگم...

تو همین ماه ماشالا چند تا دندون باهم در اورد. دندون 3و4 فک بالا هر دو طرف

و دندون آسیاب فک پایین.

از کاراش بگم که ماشالا خونرو زیرو رو میکنه.همش رو ی میز میره و با ماکرو فر بازی میکنه

ماشین بازی و دوچرخه سواریو که عاشقشه تا سوار میشه میگه...قان قان

دیگه خودش سوار سه چرخش میشه ولی نمیتونه پا بزنه یعنی پاش نمیرسه به پدال.

گوشی تلفن و برمیداره به زبون خودش حرف میزنه.بایدم راه بره و صحبت کنه خیلی بامزهقلب

انقدر میگه ماما که حوصله آدم سرمیره

میگه ماما...ماما..مامااااااااا یا ماما..ماما..بابااااااااااخنده.الان یکم بهتر شده.

بیا رو هم گاهی اوقات میگه.

دیگه این که  هر موقع میخوایم غذا بخوریم آقا هم حتما باید رو صندلی بشینن.

اوایل میزو کنفیکون میکرد اما حالا یکم داره بهتر میشه گوش شیطون کر.ولی بازم شیطونیو

خودشو میکنه ها .

غذا خوردنشم بد نیست عاشق انگوره انقدر بامزه میخوره تادونه ی آخرش نوش جان میکنه.

همیشه هم با خوشه بهش میدم آخر سر میبینی چوبشو انداخته وسط اتاق.لبخند

دیگه حال ندارم بنویسم ...

بریم سراغ عکسا...

 

ح

 

ح

ح

این کفشارو تازه برات خریدیم...

ح

ح

گفتم عکسشو بزارم وقتی بزرگ شدی شاید از دیدنشون لذت ببریقلب

ح

فکرمیکنید داره چکار میکنه؟

ح

ح

ح

ح

ح

 

خوب بریم به یه بخش خوشمزه ...خوشمزه

خانم های شکمو بیان

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ح

این کیک روز تولد همسرمه که خودم پختم وتزیینش کردم یه صبح تا ظهر طول کشید

کیک

ح

 

کیک

این کیک هم یه روز دیگه پختم ... پای سیبه جاتون خالی عالی شد

ح

کیک

اینم یه پای سیب دیگست باروکش شکلات...من دراوردی

خوشمزهخوشمزهخوشمزه

در آخر از وبلاگ آشپزیهای مامانم سارا جون و آشپزخونه ی دوست داشتنی من خیلی ممنونم. 

 

تای یه پست دیگه خدانگهداربای بای

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 30 / 7 / 1392 ] [ ] [ مامان حمید کوچولو ]
[موضوع : 15 تا 20 ماهگی]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد